X
تبلیغات
آرامگــــــآهــ خســــتگی هــــامـــ

 

تصاویر انیمیشن, متن خوش آمد گویی, عکس خوش آمدید, تصاویر ولکام

  ســلــ ــآمــ جــیــگــمـــلـzibaـآ ziba

     چــطــولــیــ ــنـــ ؟خــوشــ مــیــگــذــرــهــ؟؟؟ воздушные шарики

 بــه وبـــ خــوشــمــ× ـلــمـмухоморыـ خــوشــــ ومــدیــنــ×ـــziba

 

 



تاريخ : چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 | 19:54 | نویسنده : رویا |

من را ببین ! همچنان ایستاده ام !

آن دختری که فکر میکردی می شکند بی تو ....

می شکند امثال تورا ....!



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 22:34 | نویسنده : رویا |

هی تو خوب گوش کن 

به اندام ظریف و زیبای صورتــم نگاه نکن

من یک دخترم 

غـــــــرورم را به راحـتــــــی به دست نیـــــــاوردم

کــــــــه هروقت دلـــــت خواست خـــــردش کنی

غـــــــــرور من اگر بشکند 

با تــــــکه هایش شاهـــــــرگ زندکیـــــت را می زنم!



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 22:33 | نویسنده : رویا |
کمی عوض شدم
دیریست ازخداحافظی ها
غمگین نمی شوم
به کسی تکیه نمیکنم
ازکسی انتظارمحبت ندارم
خودم بوسه میزنم بردستانم
سربه زانوهایم میگذارم وسنگ صبورخودم می شوم

tabesardvahidvahid_78.jpg



تاريخ : جمعه بیست و دوم فروردین 1393 | 21:40 | نویسنده : رویا |
امروز بارون اومد

اولین روز بعد از او بود....

رفتم زیر بارون

خـــــــیسه خیس..............هم چشام:هم صورتم

خیلی حال داد اما حالمو عوض نکرد

دلم خالی نشد

دلم سنگینه از خالی بودن........

خالی ام و پر از هیچ

چقد طول میکشه به زندگی عادی برگردم خدایا.........

مغزم سوت میکشه........ازونا که هرقدر که سرتو تکون میدی به دیواری می کوبی بازم صداش هست.

دلم.......دلم خیلی سنگینه......

rain scraps



تاريخ : سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 | 13:55 | نویسنده : رویا |

تـو چـه مـیفـهـمـی از روزگـارم ….

از دلـتـنـگـی ام …

گـاهـی بـه خـدا الـتـمـاس مـیـکـنـم …

خـوابـت را بـبـیـنـم …

مـیـفـهـمـی ؟!!

فـــــقــــــط خـــوابــــــت را !!!



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 23:10 | نویسنده : رویا |
گاهـے حجم دلتنگے هایَـــم آنقــدر زیــآد میشـود

ڪــﮧ دنیــــــا با تمامـ وسعتش برایـــــم تنــگ میشود !

دلــتــنگـــم . . . !
دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ گردش روزگارش

بـﮧ مَــن ڪـﮧ رسید از حرڪـت ایستاد !

دلتنگ ِ ڪـسـے ڪـﮧ دلتنگـےهایم را ندید...

دلتنگ ِ خودمـ

خودے ڪـﮧ مدتهاست گم ڪـرده ام . . . !

79.jpg




تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 13:49 | نویسنده : رویا |
سختـــ استــــــــ
سختـــــــ استــــــــ درکـــــ کــردن دختـــری کهــ غــم هایــــش را خــودش میـــدانـــد و دلـــش کهـ  همـهــ  تنـــها لبخـنــدهایـــش را میــبیـــنــنـــد کهــ حسرتــــ  میـخورنـد بـخـاطــرشادبــودنــش بـخـاطرخنــده هایــش و هیــچـکــس جـــزهمــــان دخــتــــر نمیــــدانــد چـقــدر تنــــهاستــــــــ کهــ چـقـــدر میـتـــرسـد ازباخـتــــن ازاعتــمـادِ بــی حاصــلــش از یـــخ زدن احســـاس وقـلـبــــش از زنـــدگـــی.



تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 18:36 | نویسنده : رویا |

سختـ ـ ــ ــهـ ـ ـ ـــ وقتـ ـ ـ ـ ــی از بغـ ـ ـ ـ ــض گلـ ـ ـ ـ ــو درد میگـ ـ ـ ـیری..... و همـ ـ ـ ـهـ ـ ـ ـــ میگـ ـ ـ ـ ـ ـــن لبـ ـ ـ ـــاس گـ ـ ـ ـ ـ ـــرم بپـ ـ ـ ــوش


139-copyfb0f



تاريخ : شنبه نهم فروردین 1393 | 12:49 | نویسنده : رویا |
می خوام بنویسم....تاحالا توی نت مث دیوانه ها می گشتم تا یه چیزی وصف حالم پیدا کنم بزارم تو وبلاگم وقتی پیدا می کردم میزاشتم به خودم که می اومدم میدیدم آروم شدم ولی این روزا آروم نمیگیرم یه بغضی تو گلومه که نمیدونم چیه حوصله هیچی رو ندارم نع درس می خونم نع کاری میکنم دلم می خواد فقط بخوابم احساس خستگی میکنم روزا خوابم ظهرا خوابم شبا خوابم تمام زندگیم خوابه و به تو فکر میکنم قبلا بت فکر نمی کردم برام مهم نبودی مث پیام بازرگانی بودی گاهی بودی گاهی نبودی ولی نمیدونم از کی یه حسی بت پیدا کردم  حسی که نمیدونم چیه قلبم برات می تپه همه جارو دیوانه وار و بی دلیل دنببالتم چشمم به گوشی یه مدت تو فیس عکساتو نگا می کردم پستاتو می خوندم آروم می گرفتم ولی از وقتی که فیستو پاک کردی چیزی ندارم که آرومم کنه روزی صد بار به وبلاگم سر میزنم تا شاید کامنتی گذاشته باشی آیدی یاهوم آنه تا شاید خبری ازت بشه گوشیمو از روی سایلنت برداشتم تا زنگ میزنی متوجه بشم منتظرتم روزا رو میشمارم هر بار که زنگ میزنی فرداش از اول دوباره روزا رو میشمارم تا زنگ بزنی این آخرا از دستت شاکی بودم به خودم گفتم زنگ بزنه جوابشو نمیدم فراموشش میکنم به خودم قول داده بودم دگ جوابتو ندم و بت فکر نکنم ولی وقتی دیشب زنگ زدی همه چیز یادم رفتو جوابتو دادم می خواستم گله کنم ولی نتونستم یه چیزی ته دلم گفت خودش مشکل داره تو نشو براش یه مشکل سعی کردم اشکامو پنهان کنم بغضمو بخورم متوجه نشی می خواستم حرف بزنم بات ولی اگ حرف میزدم بغضم میشکستو شروع می کردم به گله شکایت دلم میگه دلیل داری برای کارات رفتارت ولی دیشب ازت دلیل خواستم چیزی نگفتی همیشه احساس می کردم خیلی ناراحتی و مشکل زیاد داری هیچوقت نخواستم با وجودم به مشکلاتت اضافه کنم همیشه دلم می خواست آرومت کنم مرحم دردت باشم ولی هیچوقت فرصت نشد باهم باشیم یا شاید تو منو نمی خوای نمیدونم شاید این حسی که بت دارم بخاطر اینکه تنهام و جز تو کسی رو ندارم برای همین دارم بت دل میبندم ازت می خوام اگر روزی منو نخواستی هرچه زودتر بم بگو تا بیشتر از این بت وابسطه نشم درسته نیستی ولی هربار که صداتو میشنوم یا میبینمت تا روز موعود بعدی بیشتر بت وابسته میشم و بیشتر بت فکر میکنم من دختری هستم که زود وابسته میشم مخصوصا حالا مه احتیاج دارم یکی کنارم باشه و تو تنها کسی هستی که دارم  تنها کسی هستی که وقتی دلم میگیره با وجود اینکه میدونم گوشیش خاموشه زنگ میزنم بش تنها کسی هستی که یادش آرومم میکنه ....



تاريخ : جمعه هشتم فروردین 1393 | 23:32 | نویسنده : رویا |

کد تغییر شکل موس